کچلم کرد| ویکی پدیا فارسی

میخوام پزشک بشم  

سلام خوبین؟دوستای گلم داداش میلاد عزیزم نرگس خانوووووم سارای گل و بقیه.
اینجانب میخوام شروع منم عین چییییییی درس بخونم تا پزشکی رو قبول شم اجیم کچلم کرده.
از بس میگه درس بخون نیازمند دعاهاتونم.
دعاکنید به خواستم برررررسم دوستون دارم خیلی زیاد.✌

ادامه مطلب  

میخوام پزشک بشم  

سلام خوبین؟دوستای گلم داداش میلاد عزیزم نرگس خانوووووم سارای گل و بقیه.
اینجانب میخوام شروع منم عین چییییییی درس بخونم تا پزشکی رو قبول شم اجیم کچلم کرده.
از بس میگه درس بخون نیازمند دعاهاتونم.
دعاکنید به خواستم برررررسم دوستون دارم خیلی زیاد.✌

ادامه مطلب  

 

ی زمانی همش غر میزدم ک واس همه اسما ترانه خوندن ی اهنگ ب اسم من نیس ...اما الان میگم اقا من غلط کردم ...نمیخاااااام.. حامد پهلان خیلی ....و.... هستی 
سیبیل ک کچلم کرده هی میگه زهرا میگم جونم میگه چشات منو دیوونه کرده... کوفت کرده زهرمار کرده اه  

ادامه مطلب  

یادم خرابه  

وقتی دلت بگیره غمگین نباش به چیزای خوب فکر کن فقط .چیزهای خوب .
گفتم من یادم خرابه .گفت خب بده تعمیرش کنن .گفتم آخه با سیستم های جدید نمیخوره . برای من از زمان داس  کار کرده . این جدیدا همشون چینی ان . بیست و شش سال کار کرد ای اوخر دیگه زیادی ازش کار کشیدم خراب شد . باید یادداشت کنم این ور و اون ور .
گفت و گفت و گفت .ولی واقعا یادم خراب بود . خراب .گفت میتونم بدم درستش کنن ها .فقط باید خرجش کنی . منم گفتم با خرابش راحت ترم .اگه یه روز یکی بر گشت و گفت یادتم

ادامه مطلب  

افتتاحیه  

اینجا قبلا متعلق به جوجه صورتی بود که دیگه نیست
چون الان دیگه جوجه نیست کلا تبدیل به یه مرغ شده و بدلیل اینکه اینجا من نسبت به جوجه های دیگه مسئولیت دارم برای همین حذفش کردم تا بد آموزی نداشته باشه.
 
اونایی که جیک جیک بَلند"بلدن" که هیچ اونایی که بلند نیستند میتونند غار غار کنند اشکالی نداره در کل اومدی اینجا ساکت نباش .
 
پرنده دلواپس و خودجوشی اینجا هست که اسمش هَپَل هست,بعدا دربارش براتون میگم شایدم خودش اومد گفت , کلا مثل خودم آرومو قرار ن

ادامه مطلب  

ادامه  

وقتی رسیدیم بابامو در رو باز کرد من یه کلاه لبه دار که دایی واسم خریده بود سرم گذاشته بودم بابام اولش نشناخت بعد دایی کلاهمو در آورد من خجالت میکشیدم و خودمو پشت دایی قایم میکردم بابام با خنده گفت آقا سینا من دختر تحویلت دادم پسر برگردوندی اصلا امانتدار خوبی نیستی دایم گفت فکر کردم کسی نیست به موهاش برسه براش کوتاه کردم بابام گفت کار خوبی کردی دکتر جون ولی زیادی کوتاه کردی :))بعد بابام دستمو کشید و بغلم کرد و گفت دلت واسه بابایی تنگ نشده بود م

ادامه مطلب  

فراموش کردن رو نمیتونم به خاطر بسپارم  

الان کلاسم تمام شده و من داخل حیاط ازمایشگاه نشستم .بچه ها عمدا دارن از کنار من رفتو امد میکنن ،کاملا مشخصه :)نمیدونم میخوان جلب توجه کنن یا ببینن سر من تو گوشیه واسه چی.......
قرار نیست اینارو تو بخونی ولی خوب نوشتنشون به دلتنگی من کمک میکنه ......البته من خیلی بهتر شدم ،منطقی ترم ،دیگه احساساتی برخورد نمیکنم،مثل روزای اولی که غیب شدی ،دلتنگی نمیکنم 
خودمونیمااااااا هرجا میرم یه یادگاری از تو هست (رو درو دیوار این شهر ،همش از تو یادگاره):):(:(:)
یا ش

ادامه مطلب  

 

یه روز تابستون بابا مامانم خونه نبودن من و خواهرم تنها بودیم اون موقع من هفت سالم بود آجیم سوم دبیرستان بود همیشه موهای خودش کوتاه کوتاه بود حتی از موهای بابا و دادشم کوتاهتر ولی مامانم موهای منو بلند کرده بود و خرگوشی برام بسته بود آجیم از موی بلند بدش میومدچند بار می خواست منو ببره آریشگاه موهامو بزنه ولی مامانم نمیذاشت اون روز منو برد تو حموم منم خیلی آروم و مظلوم بودم بعدم رفت یه صندلی و قیچی و شونه و یه اب پاش اورد منو نشوند رو صندلی گفت

ادامه مطلب  

خود سرزنی چه صیغه ایست؟ (1)  

خود سرزنی صیغه‌ایست من درآوردی! گناه‌کار می‌شدیم که نیت می‌کردیم سری به مادربزرگ‌مان بزنیم. سر می‌زدیم و مقداری هم می‌نشستیم و گل می‌گفتیم و گل می‌شنفتیم و کیف می‌کردیم. هر شب؛ یا لااقل 3 روز در هفته. پنجشنبه و جمعه‌ها که رو شاخش بود. کمی که می‌نشستم و یک چایی مهمانم می‌کرد، آخرش زخم خودش را می‌زد: «تو که عرضۀ زن گرفتن نداری! پس کی می‌خوای یه فکری به حال خودت بکنی؟» این جمله ظاهراً کاری به کارم نداشت، اما باطناً پدرم را در می‌آورد. سری

ادامه مطلب  

از همه چی  

هفته بعد یه جلسه ست در یک بندر دور اما باکلاس. منم باید برم. حقیقتش اصلا علاقه ای به رفتن به این شهر ندارم. لذا نمیرم. البته هنوز قطعی نیست و هر آن ممکنه دستور رییس عوض بشه و منم راهی شم ولی تا جایی که بتونم نمیرم. حتی اگه شده از علی مایه بذارم اینکارو میکنم. چون به هر حال علی عصبانی شد وقتی جریان جلسه رو بهش گفتم. نمیذاره خب! شوهرمه! دلش نمی خواد من برم! ای بابا!!! از شوخی گذشته حوصله ندارم. دو سه روز بودن در کنار آدمایی که دوستشون نداری و دوستت ندار

ادامه مطلب  

کتاب خاطره  

 
 
بعد کلی زیر و رو کردن خیابون رفتیم تو یه جایی شبیه این کافه های درست حسابی همون کافه ها که داخلش قهوه دم کرده خوب سرو می کنن ، در اصل پیشنهاد من بود هر از گاهی می رفتم اونجا دیگه می شد بش گفت پاتوق، چند لحظه ای می گذشت که خبری نبود همیشه این سکوت رنجم داده .
که بش گفتم : خب حالا گریه نکنی 
چی؟؟
میگم گریه نکنی !!
منظورت چیه؟؟
دیدم یه جوره خاصی رفتی لابه لای خودت گفتم الان که اشکت در آد.
یعنی من پیازم؟؟؟
هاها شبیه ش که هستی ، اما نه لازم نیست پیاز ق

ادامه مطلب  

اینم از یکشنبه هر روز یه بدبختی دارم  

سلام دوستان خوبین همه؟
دیروز بعد اینکه با شما حرف زدم مهدی اومد با یه قابلمه ی کوچیک  آش حالم خیلی بد بود احساس میکردم بخورم بالا میارم. مهدی گفت پاشو زود باش یه ذره از این آش بخور بهتر میشی دستشو گذاشت رو پیشونیم و گفت خدارو شکر تب نداری یه ذره ولرمی .خندید و گفت خوبی؟ قرصا تأثیر داشت؟ گفتم نه مهدی حالم بده کل بدنم درد میکنه نمیتونم تکون بخورم گلو و گوشمم درد میکنه تازه فکر کنم سینوسامم عفونت کرده چون سرم داره منفجر میشه از درد. گفت خیل خوب پا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1